قانون دوم ترمودینامیک از گذشته مورد بحث فلاسفه و متافیزیسین ها بوده است. در نوشتار حاضر ابتدا مروری به بیان اصل افزایش آنتروپی و نیز مفهوم آنتروپی خواهم داشت. سپس خواهم کوشید این مفهوم را در بعد متافیزیک بسط دهم. هدف از این نوشتار این بوده که نگاهی نو ارائه کنیم و در انتها نیز با این نگاه برخی از مفاهیم دینی را مرور خواهیم کرد.
اصل افزایش آنتروپی:
افزایش آنتروپی، یک اصل پذیرفته شده در تمام رویدادهای فیزیکی جهان است. (اصل) مفهومی است که اثبات نمی شود و تا آنجا اعتبار دارد که نقیضی برای آن نباشد و چون افزایش آنتروپی در تمام رویدادهای گذشته مشاهده شده، می توان با استفاده از استقرا آنرا در مورد تمام پدیده های فیزیکی بسط داد.
آنتروپی یک مفهوم ترمودینامیکی است که می توان آنرا به عنوان بی نظمی در نظر گرفت. با استفاده از ترمودینامیک آماری، رابطه بین آنتروپی سیستم و تعداد حالات امکان پذیر میکروسکوپی سیستم که ((احتمال ترمودینامیکی P)) نامیده می شود به وسیله رابطه بولتزمان چنین نشان داد: s=k.lnp
در آن ثابت بولتزمان است. که در آن k=1.3806*10^-23 ثابت بولتزمان است. بنابراین ازدیدگاه میکروسکوپی هنگامی که بی نظمی و سردرگمی مولکول (یعنی احتمال مولکولی) افزایش می یابد، آنتروپی سیستم نیز افزایش می یابد. بنابراین آنتروپی، اندازه بی نظمی مولکول بوده و بی نظمی مولکولی یک سیستم تحت هر فرایند واقعی افزایش می یابد. بنابراین طبق قانون دوم ترمودینامیک فرایندهای واقعی که در جهان روی میدهد، همگی در جهت افزایش آنتروپی و بی نظمی است. همچنین فرآیند ایده آل (آیزنتروپیک) فرایندی است که آنتروپی در آن ثابت بماند. به طور کلی در توصیف قانون اول و دوم ترمودینامیک می توان گفت که (قانون اول کمیت انرژی مبادله شده طی فرایند و قانون دوم جهت فرایند را بدست می دهد.)
از فیزیک تا متافیزیک:
آنچه مورد بحث دانشمندان قرار گرفته، گستره قانون دوم در بعد ماده است، در حالیکه فلاسفه بروی نتایج ناشی از بسط قانون دوم در حیطه متافیزیک بحث میکنند. در این نوشتار خواهیم کوشید تا مفهوم آنتروپی را در بعد مجرد انسان (روح) به کار بریم! پیش از آن لازم نمی دانم در اثبات روح یا بعد مجرد انسان بحث کنم و فقط به ذکر مثالی بسنده می کنم.
به عنوان مثال کامپیوتر را در نظر بگیرید.کامپیوتر از دو بخش سخت افزار چون صفحه کلید، صفحه نمایش، مدارها و I.C ها و...؛ و بخش نرم افزار شامل برنامه هایی که برای استفاده بروی آن نصب می شود ، تشکیل شده است. همه اجزای سخت افزار وقتی قابلیت کارایی می یابد که نرم افزارهای کاربردی بروی آن نصب شود تا یک سیستم در جهت رسیدن به هدفی مشخص مورد استفاده قرار گیرد. در واقع شاید بتوان گفت که نرم افزارها، روح کامپیوتر هستند!...
یک فرض نادرست:
اگر عالم را به عنوان یک سیستم بسته در نظر بگیریم (سیستم بسته یا ایزوله سیستمی است که با بیرون تبادل انرژی ندارد.) بنابر اصل افزایش آنتروپی هر فرایند واقعی که در سیستم روی می دهد در جهت افزایش آنتروپی یا بی نظمی انرژی خواهد بود. از آنجایی که انرژی قابل تبدیل به دو صورت حرارت و کار است، افزایش بی نظمی سبب می شود قابلیت انرژی برای انجام کارمفید (که مطلوب است)، به صورت اتلاف حرارت کاهش یابد.
بنابر فرض بسته بودن سیستم، نتیجه ناراحت کننده ای بدست می آید: عالم (فیزیک و متافیزیک) طی هر فرایندی همواره در حال افزایش بی نظمی است. خواهیم دید که چگونه این فرض نادرست است.
نیکی و بدی:
هیچگاه به این اندیشیده اید که چرا برای درک یک مطلب دشوار نیاز به تمرکز دارید؟
و یا در حین مطالعه حواستان پرت می شود؟
برای پاسخگویی به سوالاتی از این قبیل به بحث بیشتری نیاز است که از حوصله این نوشتار خارج است و دراین بخش تا حد نیاز به آن اشاره می شود.
دانشمندان با آزمایشهایی نشان داده اند که حالتهایی چون اندیشیدن بیشترین انرژی الکترومغناطیسی را در مغز انسان ایجاد میکند و حالتهای چون شهوت کمترین انرژی را ایجاد می کند. با تعمیم این نتایج در بعد متافیزیک انسان می توان گفت که مغز انسان در حرکت به سمت نیکی، میدان الکترومغناطیسی با انرژی بالاتری را ایجاد میکند. به عبارتی حرکت به سمت نیکی کار مفید می طلبد.
حال بر اساس مفهوم آنتروپی، انرژی با تراز بالا را به عنوان انرژی منظم و انرژی با تراز پایین را به عنوان انرژی نامنظم در نظر بگیرید. با فرض بسته بودن عالم، نتیجه ای که از اصل افزایش آنتروپی گرفته می شود این است که طی هر فرایندی عالم در حال افزایش آنتروپی است و به بیانی دیگر، در حال حرکت به سمت بدیهاست. بنابراین، انسان که در آغاز دارای روح پاک (و در تعبیر دیگر لوح سفید) است، بر اثر اعمال خود از پاکی روح خود می کاهد و متاسفانه هیچ راه بازگشتی به حالت ابتدایی وجود ندارد. چرا که حتی در شرایط ایده آل نیز آنتروپی ثابت می ماند و کاهش نمی یابد. قرآن کریم چه نیکو به این مطلب اشاره کرده است:
ان الانسان لفی خسر <سوره والعصر- آیه 2>
خسران در لغت به معنی نقص در سرمایه است. ضرر بر دوگونه است یکی آنکه در معامله ای سود نکند و دیگر آنکه آنچه دارد نیز در معامله از دست بدهد. خسران معنای دوم را در بر می گیرد.
تناقض اساسی:
بنابر آنچه گفته شد نتیجه میگیریم که انسان دائما در حال میل به بدیها (اموری با آنتروپی بیشتر) است. اما در عمل این نتیجه با موارد نقض بسیاری رو بروست. چه بسیار انسانهایی که همه عمر خود را صرف امور باطل کردند ولی ناگهان متحول شدند و در باقی عمر رو به نیکی نهاده اند. از نمونه های مشهوری که همگی می شناسیم فضیل عیاض است که عمری به راهزنی مشغول بود و ناگهان بر اثر شنیدن آیه ای از قران برمی گردد. نمونه های بسیاری چون فضیل وجود دارد که حتی نام بردن آن دشوار است، چه رسد به شرح ماوقع بر آنها.
بنابریان فرض اولیه نادرست بوده که ما را به نتیجه ای نادرست رسانده است. یعنی عالم (ماده و مجرد) یک سیستم بسته نیست و اگر به یک منبع انرژی نامتناهی متصل نباشد تا از آن انرژی بگیرد، آنتروپی روح دائما در حال افزایش خواهد بود که نادرستی آنرا دیدیم. پس عالم را یک سیستم باز در نظر می گیریم. موضوعی که وجود دارد علمی نبودن اطلاعات ما در مورد مجرد انسان است و این اساسا از تفاوت فیزیک با متافیزیک نشات می گیرد. به عبارتی روح انسان قابل شناخت از طریق متغییرهایی چون چگالی، انرژی و ... نیست و تمام آنچه که درباره انرژی و آنتروپی روح گفتیم فقط از باب تشبیه و تقریب ذهن به مفهوم مورد نظر است. پس تاکنون به این نتیجه رسیدیم که عالم مجرد نیز چون عالم ماده یک سیستم بسته نیست. پرسشی که اکنون مطرح می شود اینست که:
روح آدمی با چه منبع انرژی ای ارتباط دارد؟
انسانی که با افعالش دائما در حال افزودن بر ظلمت نفس خود است، چگونه می تواند ناگهانی متحول شود و مسیر خود را عوض کند؟
خداوند، ضرورت عالم:
موضوعی که من به دنبال اثبات آن نیستیم، پاسخ پرسشهای فوق است، چرا که آنرا اثبات ناپذیر می دانیم. پاسخ پرسشهای فوق متشکل از سه حرف است : خدا، اله، God. فرقی نمی کند!
همگی اسمهای یک ذات است که وجودش در عالم ضروری و بر آن مقدم است. نکته قابل توجه اینست که به همه نشانه ها می توان به وجود او پی برد ولی با هیچ استدلال فلسفی نمی توان آنرا ثابت کرد. نیازی هم به اثباتش نیست. او ثابت است ما باید خود را ثابت کنیم. شناخت ما از وجودش قابل بیان برای دیگری نیست چه برسد به اثبات!
به هر روی ادامه مطلب را با قبول ضرورت خدا در عالم ادامه می دهیم. درک این ضرورت شاید ما را از ادامه بحث بی نیاز کند. در ادامه خواهم کوشید برخی از باورهای روانشناختی نسبت به خدا را با آنچه تا کنون بیان کرده ام، توضیح دهیم.
در بیان برخی باورها:
با اصلاح فرض اولیه، به این نتیجه رسیدیم که عالم یک سیستم باز است و وجود خدا یک پیش فرض اساسی برای شکل گیری عالم است. این مفهوم همان است که فلاسفه ما آنرا واجب الوجود خوانده اند. حال می توان تناقضاتی که وجود داشت، را برطرف کرد. توجه کنید که با تغییر و تحول افراد قانون دوم نقض نمی شود، چون عالم یک سیستم باز است.
با نگاهی که در مطالب فوق به دنبال ارائه آن بودم، شاید بهتر بتوان به معنی این قسمت از آیه 35 سوره نور را فهمید :(الله نورالسموات والارض...)
حال چرا چنین می شود که ناگهان فردی چنین تغییر می یابد و دیگری این گونه نیست؟
پاسخ همان است که خداوند جل جلاله فرموده (الله یهدی من یشا...) این نوری است که از جانب خداوند به انسانی داده می شود، او که خود نور السموات والارض است. <سوره نور-آیه 40> : (هر که را خداوند نور نبخشد، هرگز روشنی نخواهد یافت.)
با نگاهی که از بسط مفهوم آنتروپی پیدا کردیم، بد نیست برخی مفاهیم چون عبادت و توبه و... را مروری کنیم.
عبادت خداوند یعنی اتصال به منبع انرژی. پس آنجا که خداوند می فرماید : (ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) <سوره الذاریات- آیه 56> عبادت او نه از باب تکلیف است بلکه همه تکالیف لطف است که در پی اصلاح آدمی است.
در بیان حقیقت توبه باید ابتدا معنی عبارتی را بیان کنیم که شاید آنرا بسیار تکرار میکنیم : (لا حول و لا قوه الا بالله)(هیچ خواست و اراده ای و هیچ توانایی بالاتر از خود خدا نیست .) این عبارت توحیدی خلاصه همه آنچه است که تا کنون نوشته ایم. هیچ نیرویی برای میل به سمت نیکی وجود ندارد مگر آنکه از سوی خداوند باشد و این در حالی است که آنچه ما انجام می دهیم به سوی بدی گرایش دارد. قرآن کریم چه نیکو به این مطلب اشاره کرده:
ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک. <سوره نسا- آیه 79> یعنی : (هر چه از انواع نیکویی به تو رسد از جانب خداست و هر بدی رسد از نفس توست.)
پس هر فعل ما رو به افزایش بدی است مگر عمل صالح که نیت و مقصد آن خداست. نتیجه آنکه انسان دائما در حال خسران است:
بسم الله الرحمن الرحیم
والعصر. ان الانسان لفی خسر. الا الذین آمنوا و عمل الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.
همه اینها مقدمه ای بود تا معنی توبه بیان شود. چنانچه از <سوره نسا-آیه 79> نیز بر آمد، هر بدی که سبب کدورت نفس می شود، از کرده خود انسان است. حال که سیستم روح را یک سیستم باز فرض کردیم می توان توبه را بازگشت به سوی خدا و اصلاح آنچه سبب کدورت شده، معنی کرد تا شاید سیستم روحی ما با تبادل انرژی به حالتی با آنتروپی کمتر برسد. <سوره مائده-آیه 39> آنقدر این معنی را زیبا بیان کرده که ما را از هر توضیح دیگری بی نیاز می کند:
(پس هر که بعد از ستمی که کرده توبه نمود و کار خود را اصلاح نمود، از آن پس خدا او را خواهد بخشید که خدا بخشنده مهربان است.)